شنبه 8/4/92
سلام پسركم خوبي عزيز دلم امروز دوباره بعد از يه غيبت نه تقريبا طولاني اومدم تا برات بنويسم كه اين روزاي تو قند عسلي چه جوري مي گذره
خدا رو شكر همه چيز بر وفق مراد هست فقط دوباره دو سه روز پيش شما سرما خوردي و سرفه ها دوباره شروع شد و تب و .... اولش قرار شد دكتر نريم ولي وقتي هوا يه كم تاريك شد مريضي شما هم انگار چند برابر شد براي همين هم با بابايي و خاله سعيده و بابا رامين برديمت دكتر و با يه كيسه دارو برگشتيم خونه الانم هم روبه بهبودي و از شدت مريضي كم شده
و اما هفته قبل شنبه خاله رويا سركار نرفته بود چون كنكور برگزار مي شد و دانشگاه هم تعطيل بود و وقتي ديد حوصله پوريا پسري سر رفته تصميم گرفت با هم برن پارك و يه عالمه اونجا با هم بازي كنن و هوا هم خدا رو شكر زياد گرم نبود و يه دل سير اونجا بازي كردي و خاله رويا هم از اين فرصت استفاده كرد و كلي عكساي خوشگل خوشگل ازت گرفت



و اما يك ژست پيچيده ي ديگر از گل پسر قند عسل




الهي قربونت برمك عزيز دلم فداي اون لبات بشم كه مي خواستي خاله رويا رو بوس كني



شنبه 8/4/92
